على اصغر ظهيرى

286

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

داده و مىگويد : هر روز بايد شاگردت مقدارى نان به اين سگ برساند و در صورت تخلّف با تو برخورد مىكنم . وى در آن دوران با گروهى از دوستانش ميهمانى دوره‌اى داشت ، به اين صورت كه هر روز عصر به گردش مىرفتند و پس از تفريح در منزل يكى از آنها جمع مىشدند و شام مىخوردند . آن شب نوبت ميرغضب بود كه ميزبان شود ، وى منزلى در وسط شهر داشت ، همسرى هم تازه اختيار كرده بود و در منزل جديدى جاى داده بود ، او و همراهان به تفريح رفتند و نزديك غروب براى صرف شام وارد شهر شدند ، مير غضب از آنها خواست تا به منزل زن اوّلش بروند ، اما دوستانش بر اثر اصرار زيادى وى را مجبور كردند كه در منزلى كه نزديكتر بود بروند . آنها گفتند : در اين منزل هر چه باشد مىخوريم و غذاى آماده آن منزل را براى فردا مىگذاريم . خلاصه آنها وارد خانه شدند و پس از شام مختصرى خوابيدند ، هنگام سحر ميهمانان از صداى گريه مير غضب بيدار شدند و علّت گريهء او را از او پرسيدند . وى گفت : در خواب امام چهارم حضرت زين العابدين عليه السلام را ديدم كه فرمود : احسانى كه به آن سگ كردى مورد قبول خداى متعال قرار گرفت و خداى متعال در مقابل ، جان تو و دوستانت را از مرگ نجات داد ؛ چرا كه همسر تو در خانه‌ات غذا را مسموم كرده بود و اگر امشب به آن منزل مىرفتى همه مىمرديد . برنامه دومى كه خداى متعال به پاس اين رحم تو به يك حيوان در نظر گرفته است اين است كه تو پس از چهل روز به كربلا مىروى و آنجا مجاور مىشوى و همانجا مىمانى تا مرگت فرا رسد و در همان مكان دفن مىشوى . وى صبح آن شب با دوستان خود به منزل خود رفت و مستقيم وارد مطبخ شدند ديدند كنار ظرف غذا ، ظرف سمّى قرار دارد ، وى به همسرش گفت : تو ديشب چه خيالى داشتى ؟ اگر امام امر به مدارا نكرده بود ، تلافى مىكردم ، سرانجام آن زن را